محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2140
مرآة البلدان ( فارسى )
نشسته بود اما كمال ميل را باطنا به سلطنت و حكمرانى و فرمانروائى داشت و پيوسته در خفا خود را مستعد و آمادهء اين كار مىداشت و به تدارك مشغول بود و بلاد مد و طوايف مدى از هم دور افتاده متفرق شده بودند . دژوسس در آن شهر و آبادى كه ساكن بود به اقتضاى اعتبارى كه كسب كرده حكمرانى و قضاوت مىنمود و آن بلد و ناحيت نسبت به ساير بلاد و نواحى مدى انتظام و امنيت و وضع و هيئت مدنيتى داشت بر خلاف سكنهء ساير بلاد مدى [ كه ] با كمال بدى و تبهروزگارى بهسر مىبردند و از عدم سياست مدن و قانون و تمدن حال بلاد و عباد رو به اضمحلال و انحطاط داشت . مدتى برنيامد كه نام نيك دژوسس بلندآوازه شد و شخص او مشهور آفاق گرديد . آوازهء كردار خجستهاش به امصار رفت وصيت دادش به مسامع عباد رسيد . از دور و نزديك هواخواه او شده بالطوع و الرغبه او را مالك رقاب خود گردانيدند و ربقهء اطاعتش را زيب گردن خود كردند و فى الحقيقه قاضى القضاة تمام اهالى مدى گرديد . اما لقب و اسم سلطنت نداشت . همينكه تمام اهالى مدى را به خود محتاج ديد در امر قضاوت و حكومت تعلل كرد و علانيه اظهار داشت كه اگر شما جماعت محتاج و من محتاج اليه هستم بايد بعد اليوم با من بر خلاف سابق رفتار نمائيد . چرا كه عمر گرانمايه و اوقات عزيز خود را يكباره صرف و وقف كار شما مىدارم و آنى به امور شخصى و زندگانى خود نمىپردازم و محض اصلاح امور و آسايش حال جمهور شما جميع لذات و تمتعات را بر نفس خود حرام ساختهام و تن و جان خويش را از عموم راحات محروم داشته . پس بايد در ميان نوع شما امتيازى داشته باشم . خلاصه اين تسامح و تعلل دژوسس در كار قضا مجددا موجب هرجومرج و باعث انقلاب و اغتشاش در بلاد مدى گرديد . طرق و شوارع از امنيت افتاد و جور و تطاول شايع شد . مكاسب و معاملات مختل ماند . رساتيق و مزارع منهوب و پايمال ارباب اعتساف شد . حقوق و نواميس را بها و وقعى نماند . مالكين از خوف دعاوى باطلهء ارباب فتن و اصحاب اغراض بر ملك و مال خودشان مشوش و پريشان حال گرديدند نزديك شد كه رشتهء كار گسسته شود و مملكت مدى كه به زور شمشير آرباس از تصرف ضحاكيان يعنى طايفهء نينوس سلاطين آسيرى و پادشاهان بيگانه و اجنبى خارج و مستخلص شده بود دوباره به دست غير بيفتد و ذلت رقيت بيگانه